پــله پــله تا ـخــدا

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

پــله پــله تا ـخــدا

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

پــله پــله تا ـخــدا

"بسم رب الحسین"
ادخلوها بسلام آمنین
سیب سرخ بهشتی هدیه ای بود از آسمان برای حسین (ع) که عاشورا با وی بود.
هرکس طالب عطر این سیب باشد،آن را سحرگاهان در حرم حضرتش خواهد یافت...
امام سجاد(ع)

***

اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِی مِنَ النِّفَاقِ
وَعَمَلِی مِنَ الرِّیَاءِ
وَلِسَانِی مِنَ الْکَذِبِ
وَعَیْنِی مِنَ الْخِیَانَةِ
یا علی مدد

آخرین آپـ
  • ۹۵/۱۰/۰۲
    :)

بلههههه

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۴۵ ب.ظ

زندگی بی مکث جریان داره ..

حتی اگه جلوش بایستیم

:)

check list

شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۳۲ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • سیب سرخ

دروغ مصلحتی

شنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۰۶ ب.ظ


امروز به استاد دروغ گفتم، صدایم را صاف کردم تا از کیلومترها فاصله نگرانی و دغدغه ای نباشم برهمه ی برنامه ها یشان..دیشب که عکس ایشان را بر تخت بیمارستان دیدم خیلی غصه خوردم و غمهایم بیشتر شد... تا همانقدر هم که ایشان را نگران کرده بودم ، ناراحت بودم از دست خودم ....

امروز بعد از پایان صحبتمان بغضم را شکستم ..


خدایا از من که ناراحت نشدی؟

مرا ببخش و به ایشان سلامتی و بهبود و موفقیت روزافزون عطا کن..

+التماس دعا

++ افزاد حقیقی اگر میخوانید لطفا سوال نپرسید...فقط دعایم کنید...

وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ

چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۳۳ ب.ظ

خدا عجب داستان عجیبی را برای زندگی ما انسانها رقم زده ، داستانی پر از شادی و غم، سختی و آسانی ، تلاش و ایستایی و ... و داستانی پر از حس های متقابل... داستان زندگی ما انسان ها پر از بالا و پایین است که هرکدام برای ساختن و آزمایش کردنمان..

هر روز آفتاب طلوع می کند و تا وقتی بخواهد به پشت کوه برود ، هزاران نفر برگی دیگر به داستانشان می افزایند ، کودکی متولد میشودبا داستانی جدید و یا دیگری می میرد و پایان!

 

بغض گلوی ما را گاهی تو ترجمان باش...

سه شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۱۰ ق.ظ

"یا ایها الذین ءامنوا ستعینوا بالصبر و الصلوه ان الله مع الصبرین"

همین یک خط کافی است تا برای چند روز و چند ماه مرا درگیر خود کند،مثل قاصدک سرگردانی می مانم که همراه باد این سو و آن سو می رود.

فاطمه سادات که به من گفت صبر کن .یک روزهم ما می خندیم و آن ها ناراحتند.ناراحت گفتم پس کی این روز می رسد؟! خندید ...خندیدم .راست میگفت .اگر نتوانیم منتظر بمانیم و همان عمل زشت را تکرار کنیم پس چه فرقی با بقیه داریم که هم فکر ما نیستند؟! یا چه فرقی با دیگر مخلوقات داریم وقتی نتوانیم خود را کنترل کنیم؟!

اصلا همین کنترل کردن است که کارورا سخت تر میکند.دربرابر همه چیز قبل از عمل خود را کنترل کن!

درست است همیشه باید اولین عکس العملم در برابر هرکاری صبر باشد.اما ای کاش عمل کردن به آن، به اندازه همین  سه حرفش ساده بود!
گفتی "یا ایهاالذین ءامنو "ای کسانی که ایمان آورده اید،یعنی دردونه هایت مخاطبت هستند.پس باید ببشتر گوش تیزکنم حتی اگر جزوشان نباشم.."استعینوا باصبر و الصلوه" چه شد؟! صبر و نماز ؟! پس چرا نگفتی داد بزنید و حق خود را بگیرید و و و ؟!... "ان الله مع الصبرین"
همراهی و معیت خودت می ارزد به هزاران سکوت و دل شکسته داشتن و بغض گلو خوردن ... به سر در چاه فروبردن و ...
قدیم تر ها وقتی دلم می شکست بغضم را سر سجاده خالی می کردم،یا فریادم را یا خشمم را یا عجزم را .. بعدش در هرحالتی که بودم جز مهربانی و لطف و دلسوزی ات نمیدیدم ...
بعد وقتی در اوج بی صبری هایم،حضرت زینب سلام الله را به یادم می آوری که سردار عشاقت است و سردمدار *یا ایهاالذین ءامنوا* ،  شب شام غریبان  را فقط با مدد صبر و سجاده نماز شب و قول همراهیت به سحر رساندند وگرنه آن بانوی ریحانه کجا و دوری از 18 پاره تن؟!، از شرمساری در زمین فرو می روم...
راستی
هنوز هم با همه اتفاقات و با همه بی صبری ها،مثل گذشته آغوشت را به رویم بازمیکنی؟! یعنی من هم  این شب سیه را با سپیدی وصالت به پایان می برم؟!

فقط کاسه صبرم  را به عظمت عرشت وسعت بده تا با این خرده ریزه های گذران لبریز نشود...

آمین