پــله پــله تا ـخــدا

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

پــله پــله تا ـخــدا

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

پــله پــله تا ـخــدا

"بسم رب الحسین"
ادخلوها بسلام آمنین
سیب سرخ بهشتی هدیه ای بود از آسمان برای حسین (ع) که عاشورا با وی بود.
هرکس طالب عطر این سیب باشد،آن را سحرگاهان در حرم حضرتش خواهد یافت...
امام سجاد(ع)

***

اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِی مِنَ النِّفَاقِ
وَعَمَلِی مِنَ الرِّیَاءِ
وَلِسَانِی مِنَ الْکَذِبِ
وَعَیْنِی مِنَ الْخِیَانَةِ
یا علی مدد

آخرین آپـ
  • ۹۵/۱۰/۰۲
    :)

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

ان الله شاء ان اراک قتیلا...ق ت ی ل ا

دوشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۴، ۱۰:۴۱ ب.ظ

رو به روی ضــــــریح برادر که قرار می گیرم

زانوانی که در برابر تل زینب اذن سقوط نداشتند

تاب نمی آورند و زمین   را در آغوش خود می فشارند

و پیشانی ای که زمین را لمس می کند

و اشکانی که  التماس کنان

از زمین می خواهند تا بجوشد

مگر صدای گریه های علی اصغر را نمی شنود؟

مگر سعی حسین را نمی بیند؟

حسین چند بار باید طی کند تا این بار کوه را برزمین بگذارد؟

مگر این هاجر نیست که فریاد می دهد کاش اسماعیلم تشنه می بود؟!

اصلا این تشنگی چه سری است

که نسل به نسل به ارث برده اید؟

اما خدا اسماعیل های حسین را تشنه می خواهد و ق ظ غ ه ....

اما خدا می خواهد خسین همه ی هستی اش را فدایش کند

پس اسماعیلهایش باید هم تشنه باشد و هم مقدمه "ذبح عظیم"

اشکها التماس می کنند،زار می شوند

اما

صدای الله اکبر به گوش میرسذ

علمدار یاداوری می کنذ "حدا بزرگتر است"

پس از جا بلند می شوی و در آغوش حرمش گم می شوی

و برایت عجیب است کسی نمی گوید عجله کن!و در آغوش دستان بریده هرچه بخواهی زار می زنی

بعد آن چشمان تیرخورده تورا به صف نماز راهنمایی می کنند

و سری شکاف خورده پیشنمازت می گردد

و بعد تو می مانی و خدا

بعد تو می مانی و برادر

و تو می مانی و زمینی که نماز هارا شکسته در خورد دارد

و تو می مانی و خار مغیلان

و نو می مانی و این حقیقت:

"..و تو چه می دانی کربلا چیست؟"

و همین کافیست تا در قتوت نماز ناخود آگاه روبه روی برادربگویی:

"اللهم ارزقنا زیاره الحسیــــــن(علیه السلام)"

 

 

+ ببخشید که قاصرم از بیان...از کربلا رفته نخواهید تا از سفرش بگوید...او خودش را ازهمه بیشتر کربلا ندیده میداند وحق هم همین است...

 

لا یوم کیومک یا اباعبدالله الحسـ ــ ــ ین

 

دستی زغیب قافیه را کـــربلاء گذاشتـ...

جمعه, ۲۴ مهر ۱۳۹۴، ۰۷:۵۷ ب.ظ

 

بر صفحه تقویم خیره می مانم. نمیدانم چند دقیقه یا چند ثانیه می گذرد که قطره های اشک پهنای صورتم را می پیمایند..حرف برای گفتن زیاد داشتم اما جمله روی کاغذ حرفی برای گفتن باقی نمی گذارد...

وقتی از کربلا برگردی دیگر لحظه ها و روزهایت را با زمان کربلا می سنجی. یک ربع دوری،دو روز دلتنگی ،یک هفته بی قراری و ...و امروز که آمدم تا بگویم یک ماه تنهایی،دیدم نه! امروز همان روز وصل است. امروز همان روزی است که ما بر خاک کربلا سر به سجده گذاشتیم و باران اشک دلسوختگان بین الحـــرمین را در عشق خود غرق می نمود. امروز همان روزی است که در پناه علمدار "کل یوم عاشورا"را گریستیم و رو به روی ضریح شش گوشه فرزندی را در آغوش پدر را نظاره گر بودیم...امروز یک ماه می گذرد و من که برای شمارش روزهای هبوطم"قلناهبطوا منها جمیعا"به تقویم نگاه کردم و بعد دیدم :"ورود امام حسین علیه السلام به کربلا(61 ق) و بعد نمیدانم چه شد...

آقای من،نمیدانم چه سری است همان روز ورودتان به نینوا، یک ماه مانده به اینکه کربلا متولد گردد،یک ماه مانده تا "ذبح عظیم"،مرا در حریم حرمتان راه دادید و وجودم را به آتش کشیدید...

 


 

یا اباعبدالله الحسین

این روزها که حرمتان لبریز از دلسوختگانی است که خود را به گودی قتلگاه رسانده اند،حواستان به آن دلی که یک ماه است گوشه نشین حرمتان گشته،هست؟

این روزها فقط دیدار همسفران است که بغض  فروخته را رها می سازد و زیارت ثامن الحجج که مرهمی بود بر این دل بی قرار..."السلام علیکم یا اهل بیت النبوه"

راستی خدا نکند این روزها حضرت زینب –سلام الله علیها- چشمان مبارکش به تقویم بیفتد،بگذارید خوب هیجده قمرش را نظاره کند و با دفت و نگرانی وفاداری پنجاه و چهار نفر را بیازماید...یعنی سربلند خواهند شد؟!

 

"السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک"

و کدام قربانی برای کدام قربانگاه؟!

پنجشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۲۰ ق.ظ

امروز عید قربان  است؛

و من ازبین همه کتابها،تنها در پناه کتاب "پدر،عشق و پسر "آرام می گیرم...


امروز عید قربان است؛
و من سرگشته و حیرانم که امروز قربان است یا روز عاشورا که حضرت ارباب علیه السلام بهترینش را در پیشگاه خدا به قربانگاه فرستاد،لباس رزم برتنش نشاند و غرق در راه رفتنش گشته بود...


امروز عید قریان است؛
و من نمیدانم برای قربانی باید به مکه رفت یا باید به آن قتلگاهی پناه برد که بهترین از ازل تا اید آنجا قریانی گشت و وسیله ای شد برای تقرب همگان حتی بدترینها که من باشم...


امروز عید قریان است؛
و عقلم حیران مانده است برای حل معادله امروز وعاشورا...اگر اسماعیل قربانی است،پس علی اکبر حسین را چه باید نامید؟!پس گلوی طفل شش ماهه خنجر کدام شمشیررا به سخره گرفته است؟


امروز عید قربان است؛
و اگر چنین است،چرا حضرت ابراهیم برای رویدادی که هنوز رخ نداده بود،پر از اشک و ناله بودند؟!


امروز عید قربان است؛
و من زمزمه کنان ندبه صدا می کنم:"این الطالب بدم المقتول بکربلا؟"...
و در عشق حرم کربلا می سوزم و از عمق جان فقط حریم بین الحرمین را می طلبم...


امروز عید قربان است؛

و من دست برسینه می گذارم روبه حرم می ایستم و سه مرتبه میگویم

"صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین"


امروز عید قربان است؛
ومن ملتمس دعایتان هستم...خیلی التماس دعا..دعا کنید "اللهم ارزقنا..."



امروز عید قربان است و تو چه میدانی عاشورا چیست؟!




+ عید قربان است و هفته دفاع مقدس؛ ومن مانده ام بین این همه قربانگاه های اسماعیل ها و ابراهیم ها...امروز عید قربان است و همه مقربان بزمشان برپا و من هنوز در قربانگاه نفسم مانده ام تا تیزی چاقو را به گلویش وارد کنم ...همه مقربان شاد از قربانیشان ومن هنوز می جنگم در میدان مبارزه با نفس...آیا پیروزی نزدیک است؟!


بعدا نوشت:

چه حجی شد امسال..خدایا حج حاجیان امسال که روز عید قریان جانشان زا فدا کردند،قبول گردان...خدایا همه حاجیان را مشمول رحمتت فرما...ای کاش دوباره برویم تجمع سفارت عربستان و بغض فروخفته و نفرتمان را ازاین لکه های ننگ جامعه اسلام واین جنایاتکاران بی رحم وهابی فریاد زنیم...امروز جهان اسلام عزادار گشتند؛و ماهم عزادار هم وطنان و هم دینان خود هستیم..خدایا به یازماندگان و خانواده هایشان صبر جمیل عطا فرما...خدایا آل سعود و ظالمین و غاصبان را نابود گردان..به انید ظهور آن منتقمی که امروز میزبان قربانیان منا گشته بود...اللهم عجل لولیک الفرج

سفرت به خیر اما...

پنجشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۴، ۰۳:۳۶ ق.ظ

امشب شب خداحافظی است؛