پــله پــله تا ـخــدا

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

پــله پــله تا ـخــدا

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

پــله پــله تا ـخــدا

"بسم رب الحسین"
ادخلوها بسلام آمنین
سیب سرخ بهشتی هدیه ای بود از آسمان برای حسین (ع) که عاشورا با وی بود.
هرکس طالب عطر این سیب باشد،آن را سحرگاهان در حرم حضرتش خواهد یافت...
امام سجاد(ع)

***

اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِی مِنَ النِّفَاقِ
وَعَمَلِی مِنَ الرِّیَاءِ
وَلِسَانِی مِنَ الْکَذِبِ
وَعَیْنِی مِنَ الْخِیَانَةِ
یا علی مدد

آخرین آپـ
  • ۹۵/۱۰/۰۲
    :)

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۲ ثبت شده است

ایستاده بود پشت همین...

شنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۲، ۰۲:۱۲ ب.ظ

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و

در را روی پیامبری باز کرده بود که هر صبح، پیش از مسجد می‌آمد که بگوید: «پدرت به فدایت دخترم».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و

در را روی پیامبری باز کرده بود که هر غروب می‌آمد بگوید: «شادی دلم»، «پاره تنم».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار،

یعنی آیا در را روی جبرئیل، خودش باز کرده بود؟

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و

همان گلیم زیر پایش را بخشیده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و

گردنبند یادگاری را کف دست‌هایش دراز کرده بود به سمت فقیری که از این همه سخاوت گریه می‌کرد.

 

 

 

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و

در را روی چشم‌های خیس علی باز کرده بود، روی مردی که جانش و برادرش پیامبر(ص) را از دست داده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و

شنیده بود همسایه‌ها بلند، طوری که بشنود، می‌گویند: علی؛ او را ببر جایی دور از شهر، گریه‌هایش نمی‌گذارد شب بخوابیم.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و

به بلال که ساکت و محزون، آن پشت ایستاده بود، گفت «دوباره اذان بگو، من دلتنگم».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و

در را روی علی باز کرده بود که می‌آمد تا برای سال‌های طولانی خانه‌نشین باشد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و

گفته بود «نمی‌گذارم ببریدش».

ایستاده بود درست پشت همین در، تکیه داده بود درست بر همین دیوار که...

+کتاب «خدا خانه دارد» - فاطمه شهیدی

 

 

 

خواستم بنویسم که...

شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۲، ۱۲:۱۹ ب.ظ

«بسم رب الحسین»

 

+بعدا نوشت:به دلایلی رمز دار شد...
یا علی مدد

  • سیب سرخ

هـ7ت سیـن فاطمیـــه

پنجشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۲، ۱۲:۵۷ ب.ظ

رسیده عید و دلها شاد و خرم / همه در فکر دیدارند با هم

همه آماده اند سفره بچینند / به فکر سفره های هفت سینند

منم در سفره دارم هفت سین را / ولی توام شده با داغ زهــــــرا

بُود سین نخستین سیلی کین / به روی مادرم با دست سنگین

ببین بر سفره سین دومم را / که سویی نیست در چشمان زهــرا

بگویم سین سوم تا بسوزی / که مادر سوخت بین کینه توزی

از این ماتم دل حیدر غمین است / که سین چهارمم سقط جنین است

به روی سفره سین پنجم این است / سر سجاده اش زینب حزین است

شده سفره پر از اشک شبانه / ششم سین مانده سوت و کور خانه

چه گویم ای عزیز از سین آخر / بُود آن سینه ی مجروح مادر