پــله پــله تا ـخــدا

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

پــله پــله تا ـخــدا

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

پــله پــله تا ـخــدا

"بسم رب الحسین"
ادخلوها بسلام آمنین
سیب سرخ بهشتی هدیه ای بود از آسمان برای حسین (ع) که عاشورا با وی بود.
هرکس طالب عطر این سیب باشد،آن را سحرگاهان در حرم حضرتش خواهد یافت...
امام سجاد(ع)

***

اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِی مِنَ النِّفَاقِ
وَعَمَلِی مِنَ الرِّیَاءِ
وَلِسَانِی مِنَ الْکَذِبِ
وَعَیْنِی مِنَ الْخِیَانَةِ
یا علی مدد

آخرین آپـ
  • ۹۵/۱۰/۰۲
    :)

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

عطر نارنج

پنجشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۸ ب.ظ

امشب بوی نارنج تو را برایم زنده کرد. پاک و زلال. مثل همان حالت در خواب مریم ..که میخندیدی و لاغر نبودی و خبری از چین و چروکهای پیری ات نبود،با همان پیراهن های بلند گل گلی ات..

بوی نارنج تو را برایم زنده کرد. مثل صبحهایی که در گرگ و میش هوا از خانه ات راهی مدرسه میشدم و دعای خیر می کردی و برکت دعایت را تا ساعتها با خود حمل می کردم..

بوی نارنج تو را برایم زنده کرد. مثل همه شربتها و میوه خا. مثل همه خواب های شیرین بعد از ظهر.مثل اخبار سا عت 14 که دیدنش برایت مثل نماز واجب بود .

بوی نارنج تو را برایم زنده کرد و من تا ابدیت یادت را زنده نگه میدارم.


# مادربزرگ _مهربان_خندان

+ قدر سایه های بزرگ بالای سرتان را بدانید.

++  یادش بخیر...


خیر من الف شهر

يكشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۵، ۰۲:۳۱ ب.ظ


چه فرخنده شبی بود شب قدر من. شبی که تابه صبح اشک می ریختم و تا اعلی علیین صعود می کردم.


آتشفشان روح من شکفته بود و قلب جوشانم همچون امواج خروشان دریا به صخره وجودم حمله می  برد و از حیات من جز نور، عشق و سوز،غم و پرستش چیزی دیده نمی شد. زبانم گویا شده بود، گویی جملاتی زیبا و عمیق از اعماق روحم به من وحی می شد. همچون شاعری توانا تجلیات روح خود را به عالی ترین وجهی بیان می کردم، در حالی که سیلابه اشک بر رخسارم می چکید. 

افسار اختیار را به دست دل سپرد بودم و بدون ترس و خجلت آنچه در وجودم موج می زد بیرون می ریختم، از عشق خود و از غم خود، از خوبی و بدی خود، از گناهان کوچک و بزرگ خود ، از وابستگی ها و دلهره ها، از همه چیز خود صحبت می کردم.


چه فرخنده شبی بود شب قدر من. شب معراج من به آسمان ها...

من همه زندگی خود را به یک شب قدر نمی فروشم و به خاطر شب های قدر زنده ام.و تعالای شب قدر عبادت من و کمال من و هدف حیات من است.


+شهید چمران / خدا بود و دیگر هیچ نبود

++خییییلی التماس دعا.بیابان دل ما را از یادنبرید...گویی که بر روی "شفا حفره من النار"قدم بر میدارم...