پــله پــله تا ـخــدا

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

پــله پــله تا ـخــدا

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

پــله پــله تا ـخــدا

"بسم رب الحسین"
ادخلوها بسلام آمنین
سیب سرخ بهشتی هدیه ای بود از آسمان برای حسین (ع) که عاشورا با وی بود.
هرکس طالب عطر این سیب باشد،آن را سحرگاهان در حرم حضرتش خواهد یافت...
امام سجاد(ع)

***

اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِی مِنَ النِّفَاقِ
وَعَمَلِی مِنَ الرِّیَاءِ
وَلِسَانِی مِنَ الْکَذِبِ
وَعَیْنِی مِنَ الْخِیَانَةِ
یا علی مدد

آخرین آپـ
  • ۹۵/۱۰/۰۲
    :)

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پله پله تا خدا» ثبت شده است

روضه قرآنی*

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۵۷ ب.ظ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


فَرِیقًا هَدَى وَفَرِیقًا حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلَالَةُ

إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ

وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ ﴿۳۰﴾


[در حالى که] گروهى را هدایت نموده و گروهى گمراهى بر آنان ثابت‏ شده است

زیرا آنان شیاطین را به جاى خدا دوستان [خود] گرفته‏ اند

و مى ‏پندارند که راه‏یافتگانند (۳۰) 


+ شمشیر می زدند؛سنگ می زدند؛غارت می کردند

به نیت

قربه الی الله...


* سوره مبارکه اعراف / آیه 30


اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ

دوشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۱۶ ب.ظ

بسم رب الحسین

دستانم یخ یخ هستند.همیشه همین بوده،هروفت شوق زیاد و یانگرانی زایدالوصفی دارم همین می شود.حالا که دیگر حق دارند..،به اطرافم نگاهی میکنم تا پناهگاهی برای این سرما بیابم اما همه در خود فرورفته اند.تاب به هم زدن آرامششان را ندارم،پس به باد فراموسی می سپارمشان.دوباره به روبه رویم خیره می شوم اما تاب بالاآوردن سرم راهم ندارم.باری بر دوشم سنگینی میکند که تحمل بالااوردن سررا ازمن گرفته...دوباره فکرمی کنم و دودوتا چارتا اما این کار جز پشیمانی سودی ندارد..اینجا که می رسی باید با عقلیات وداع کنی که همه چیز بر قاعده عشق می چرخد...حاج آقا با بلندگوی روی دوشش جلوتر ازهمه پیش می رود.اوهم در این دریا غرق گشته و به آتشی که دروجودمان شعله ور میگردد توجهی ندارد.سید اما فرق دارد.مثل همیشه آرام راه می رود اما قطره های اشک را می توان روی صورتش دید ..او دارد خودش را آماده می کند تا مارا بسازد..

یک،دو،سه بازرسی را رد می کنیم و اشتیاقمان بیشتر،وقتی فکر کنی چندنفر می توانستند اینجا باشند و به حق شایسته تر ازتو،بیشتر به عقل شک میکنی...دیگر تاب نمی اورم.دوقدمی بهشت هستیم.روبه روی باب القبله حسین و سمت چپ هم تله زینبیه،شاید باید اسم اینجارا باب القبله الزینب می نامیدند.دیگر برای گریه به نوای سید و نوحه های کریمی و التماس های مطیعی نیازی نیست.اینجا خود روضه ی مکشوف است و طبق عقل نباید تهی از اینجا برگشت و این بار عشق نیز این را تایید می کند و خطوط موازی  عقل و عشق باهم تلاقی می کنند و درهم فرو می روند. دیگر آنجا زانوان تاب ایستادن ندارند افتادن را می طلبند اما باید تاب بیاورند،جلوی تل زینبیه که نباید از بی تابی و ناتوانی حرفی زد..

اشک ها  اجازه ادامه مسیر را نمی دهند و چادر راهم نمیتوان پناهگاهشان ساخت چرا که باید ادامه دهند"کنارقدم های جابر..."

از مسیر بیرونی به سمت حرم برادر راه می افتیم اما ... رو به روی برادر که بایستی هیچ نمی فهمی.حال که مینویسم هنوز حیرانم که آیا من واقعا آنجا بودم؟!کریمی می خواند"خدارو شکر محرمتو دیدم دوباره اقاجون"و من..

دیگر سید رهایمان می کند به حال خودمان.دستهای هم را میگیریم تا مبادا زمین بخوریم.

دور زدن ممنوع ! :|

پنجشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۲۵ ب.ظ

 

 

گاهی از اوقات، انسان آن قدر سرگرم ِ رسیدن به علاقه هایش میشود که

"نمیتواند از بالا به خود نگاه کند و وضع ِ خود را ببیند، "

اگر از بالا به وضع و مسیر ِ حرکت ِ خود نگاه کند، میبیند که سال هاست که در حال ِ دور زدن است

و از نقطه ای که آغاز کرده ذره ای دور نشده است ...

« استاد پناهیان »

 

 

 

+ من کـــــــــجا ایســــــتاده ام؟؟؟؟؟!!!!!!! /:

++  به کجا می روم آخـــر ننمایی وطنم ؟!!

مـ ـ ـادرﮯ زیـنــبـﮯ

پنجشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۰۰ ق.ظ

 به بهانه پخش مستند ثریا و اتفاقات اخیر هسته ای ...

 

 

آزادی من به عنوان یک دختر ایرانی مسلمان شیعه وقتی که رنگ لاک ناخنهایم با رنگ لباسم ست نباشه از بین نمی رود
آزادی من با رنگ جیغ شلوارم یا میزان تنگی ساپورتم سنجیده نمیشود.
من به آزادی دخترکانی که رنگ بلوندموهایشان از زیر شال بر باد رفته شان خودنمایی می کند حتی غبطه هم نمیخورم.


من هیچ حصاری را دور خودم باپوشیدن چادر احساس نمیکنم.

آزادی من با ارزشتر از این حرفهاست که در لبخند پسرک غریبه با لباس صورتی رنگ و یا نگاه هوس باز جوانکی بلهوس محدود شود و معنا پیدا کند.
آزادی من از سایزپاشنه کفش آن زن روبه رویی و صدای ضرب آهنگش بلندتر است.
آزادی من در گرمای تابستان دود نمیشود برود به هوا .
چادر ، آزادی مرا از حصار زمین به سرزمینهای لایتناهی آسمانی گسترش میدهد .
چادر به من اجازه ی پرواز از زیر نقاب نگاه نامحرمان تا بی نهایت را میدهد

 


آنان که میگویند چادر محدود میکند،آزادیم را صلب میکند ، بدانند آزادی من با چادر ازبین نمیرود...


آزادی من به عنوان یک ایرانی وقتی لگدمال میشود که

 

ما را اگرچه بازی دنیا خراب کرد

اما به لطف روضه ارباب بهتریم

...

 

 

 

 

 

  • سیب سرخ

...زیارت عاشورا تا عاشـــورا...

جمعه, ۱۲ مهر ۱۳۹۲، ۱۰:۰۲ ق.ظ

 بسم رب الحســـین

 

 

سلام علی الباکین علی الحســین

23 آبانماه روز پنجشنبه روزیست که دیگر دل مهربان و عزتمند حضرت زینب سلام الله علیها بیش از بیش داغدار شدن را تجربه کرده؛ روز عاشورا
ان شاءالله ختم زیارت عاشورا درست از روز 13 مهر ماه بمدت چهل روز برگزار خواهد شد
هر روز یکبار
از همه شما شیفتگان و دوستداران ولایت و امامت دعوت میشود تا در این محفل حسینی حضور بهم رسانند
هر حاجتی که دارید الهی بحق خون عزتمند و شریف حضرت امام حسین علیه السلام و همه یار و انصارشان برآورده بخیر شود

یا علی

 

فرشـــــــــــــ خنده ی ـــــــــته ها

پنجشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۱، ۱۱:۵۹ ق.ظ
 

رسول خدا (ص) از حضرت جبرئیل (ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟

جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند و روی آن زن را با خشت و خاک می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود.

فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود وبا دیدنش هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت (پدر و برادر و شوهرش و.. از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند،

ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند.

 

منبع : مواعظ العددیه ، ص ۹۰ ، فوائد الرضویه : ص ۵۶۳ . از مرحوم شیخ عباس قمی